اصلا همچین دوستی هست ؟ دوستی که وقتی از همه چیز و همه جا خسته شدم ، وقتی که احساس می کنم تنهاترین موجود توی جهان هستم ، وقتی بریدم ، وقتی موندم ، وقتی دلتنگم ، وقتی دلم شکسته … با تمام وجودم بغلش کنم ؛ با تمام وجودم حسش کنم ،گرمای بدنش بهم آرامش بده ، هر چقدر که دلم خواست توی آغوش بگیرمش ،در حالی که اون رو توی آغوشم فشار میدم چشمهام رو ببندم و چانهام رو بگذارم روی شانهـش و سرم رو بچسبونم به سرش و تا میتونم گریه کنم ،گریه کنم و خجالت نکشم …
اصلا همچین دوستی هست ؟ دوستی که وقتی انقدر از گذشتهی گذشته شده خسته ام ، وقتی انقدر از گذشتهی گذشته شده می ترسم که جرات نمی کنم سرم رو برگردونم و به جای پاهای پشت سرم نگاه کنم ، به اون پناه ببرم ؟
اصلا همچین دوستی هست ؟ اصلا خانهی دوستی وجود داره که به دنبالش باشم ؟ نه نیست … یقین دارم که نیست …
اصلا خانهی دوستی وجود داره ؟ (17/11/87)



