بایگانیِسپتامبر 22, 2008

اِوا قندِ عَسَلم !! (18/03/87)

فکر می کنم “بابا قورقوری” از اولین شخصیت های انیمیشنی ای باشه که برای تبلیغ های تلویزیونی خلق شد و اینجور که من یادم میاد اون اوایل مورد استقبال مردم هم قرار گرفت ! خب برای اون موقع که همه ی تبلیغ های تلویزیون آزار دهنده و زمخت بود ، عجیب بود که یک تبلیغ چند ثانیه ای مورد توجه مردم قرار بگیره !

تازگی ها هم که انقدر تیزرهای انیمیشنی زیاد شده که دیگه برای همه عادی شده !‌ ولی من از این کار سیما خوشم اومده ؛ روش جالبی را برای جلب توجه ملت به کار گرفتن ، همین که از این روش فقط برای به نمایش گذاشتن مسائل اخلاقی و اجتماعی استفاده می کنن و نه برای موضوع های تبلیغاتی خودش خیلی جای قدردانی داره ! به من ثابت شده که انیمیشن هایی مثل “قند عسل” (یا همون شهر زندگی فکر می کنم! ) ، “آقا گازی” و غیره مورد توجه همه ی رده های سنی قرار می گیره و با توجه به محتوایی که دارن می تونه تاثیر مثبت بزاره ،مثلا برادر کوچکتر من عاشق این تیزر ها شده و زمان پخش این تیزرها هر جایی که باشه خودش رو می رسونه پای تلویزیون و با دقت نگاه می کنه ! ما جوون ها و نوجوون ها هم که اصولا به فیلم و انیمیشن و هنر علاقه مندیم ! و به همین خاطر ما هم نگاه می کنیم ! بزرگسال ها و پدر مادرهامون هم به خاطر اینکه شاید با دیدن این تیزرها ، چند ثانیه ای از فکر بدهکاری و قرض و قبض و اجاره و بنزین و تورم و نفت و طلا و اقتصاد و گرونی و برنج و چای و شهریه و جنگ و وام و بهره و ناامنی و انرژی هسته ای و . . . بیان بیرون ، نگاه می کنن ! سالمندها و پیرزن و پیرمرد ها هم به خاطر اینکه این تیزر ها براشون جذابه و در بعضی موارد نمی تونن باور کنن که این آقا پلیسه یا قند عسل و باباش وجود خارجی ندارن ، نگاه می کنن و حالشو می برن !
در هر صورت ساخت این تیزرها فکر جالبی بوده و البته باید از انیماتورها و دوبلرهایی که برای ساخت این تیزرها تلاش می کنن و زحمت می کشن تشکر کرد ،‌ من به شخصه دوست دارم که ساخت این تیزرها ادامه داشته باشه ، چون دیدن اجباری این ها رو به دیدن اجباری تبلیغ گاز و ریکا و چیپس و بستنی و لپ‌لپ و ایرانسل و لواشک ترجیح میدم .!

شباهت محمود احمدي‌نژاد و سید ضیاء‌الدین طباطبایی (23/02/87)

در عکس بالا دو تا شخصیت را مشاهده می کنید که شباهت های فیزیکی زیادی به یکدیگر دارند ! و البته نقش بسیار مهمی در زیر و رو کردن اوضاع ایران در دوره های مختلف زمانی تاریخ کشور دارند ! عکس سمت راست که مشخص هست کیه ، محمود احمدی نژاد ، عکس سمت چپ هم متعلق به سید ضیاءالدین طباطبایی هستش که در تاریخ ایران با کابینه ی سیاه مشهور است ، او از سیاستمدارانی بود که به شدت به دولت انگلیس وابسته بود و نقش بسیار مهمی را در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ با کمک کردن به آیرون ساید (فرمانده ی نظامی نیروهای انگلیسی در شمال ایران) و روی کار آمدن رضاخان میرپنج ایفا کرد . سید ضیاءالدین پس از کودتا نخست وزیر شد و کابینه ی خود را با عملکردهایش در تاریخ مشهور کرد .
به این چیزا کاری نداریم ؛ من وقتی این عکس را دیدم بعد از این که شباهت سید ضیاءالدین به احمدی نژاد نظرم را به خودش جلب کرد ،‌ اولین چیزی که به فکرم رسید این بود که نکنه احمدی نژاد هم همچین سرنوشتی داشته باشد و با وابستگی به جایی قصد محو کردن و نابود کردن ایران را داره !! درسته فکر بچه گانه ای بود ولی چرا این فکر به مغز من خطور کرد !؟ وقتی ایران پنجمین کشور پر تورم جهان باشد و این تورم از زمان به ریاست رسیدن محمود احمدی نژاد مانند بادکنکی با محتوای گاز که به هیچ نخ و طناب نگاه دارنده ای متصل نیست بالا برود ؛ خب حق دارم که فکر کنم دست عمدی در کار هست !!
خدا را چه دیدید ، هیچ کس از آینده خبر ندارد شاید در کتاب های تاریخ چندین سال بعد این دولت هم به دولت سیاه و یا شاید هم دولت بادکنکی معروف و مشهور بشود ! واقعا اقتصاد ایران در این زمان مانند همان بادکنک است که البته عکس محمود احمدی نژاد روی آن حک شده و با یک سوزن نابود می شود . . .

اگر تندبادی براید ز کُنج . . . / فیلمی از ابوالقاسم فردوسی ! (08/02/87)

فكرش رو بكنيد ؛ اگر فردوسی در دوران ما ظهور می کرد چی می شُد ! چند روز پیش در یکی از برنامه های “دو قدم مانده به صبح” این موضوع را برای بحث انتخاب کرده بودند و درباره ی ارتباط سینما و شعر صحبت های جالبی کردند . از اون موقع فکر من مشغول این شد که اگر فردوسی (یا هر یک از شاعران بزرگ دیگر) در دوران ما بود چکار می کرد !؟ (صرف نظر از این که اگر تا به حال ظهور نکرده بود ، معلوم نبود ما الان به عربی و یا هر زبان دیگه ای صحبت می کردیم به جز فارسی !)
به نظرم اگر در دوران ما هنوز شاهنامه رو ننوشته بود ، هرگز نمی نوشت ! با این جماعت کتاب خوان و فرهیخته (مهم تر از همه نخبه !) درسته باز هم با سرودن ، آوازه اش به سرتاسر جهان نفوذ می کرد ! ولی نمی نوشت … ما جوون هایی که اگر کسی در یک دستش یک “دی.وی.دی” فیلم و در دست دیگرش یک کتاب باشد و به ما بگوید که یکی را انتخاب کن ،‌ مطمئنا دی.وی.دی را انتخاب می کنیم ؛ برای ما می سرود ؟!(البته به قبای خیلی از دوستان که در جمع “ما” نیستند بر نخورد) به نظرم اگر خیلی دوست داشت که کاری کرده باشد وارد دنیای سینما می شُد و شغل نویسندگی و کارگردانی را انتخاب می کرد ! آن وقت همه ی ما همه ی پلان ها، دیالوگ ها و همه چیز فیلم هایش را از حفظ بودیم ! آن وقت هر چی هیچکاک، کیشلوفسکی، تارکوفسکی، اسکورسیزی، اسپیلبرگ، لینچ، لئونه و … بود را می گذاشت توی جیب کوچیکه ی شلوارش ! آن وقت تمام بازیگران جهان نقش‌آفرینی در یکی از فیلم های فردوسی رو بزرگترین آرزوی خودشون می ساختن ! آن وقت آمریکایی ها و اروپایی ها و بقیه ی مردم جهان در به در دنبال فیلم های فردوسی بودند ! چرا اینقدر در اینترنت ما سایت های دانلود و فروش فیلم زیاد شده !؟ چرا اینقدر در اینترنت ما سایت های دانلود و فروش کتاب کم بوده و هست و شده !؟
هر کدام از مصراع های شعر های فردوسی می توانست یک پلان تکان دهنده باشد اگر خودش آن را کارگرانی می کرد ، در برنامه ی دو قدم مانده به صبح مثال های زیادی در این باره زدند ولی شما همین بیتی که من تیتر این مطلب رو ازش گرفتم تصور کنید ، تصور کنید که پلان ابتدایی یکی از فیلم های فردوسی بود :
اگر تند بادی برآید ز کُنج                   به خاک افکند نارسیده ترنج
همین جوریش که شعر هست خیلی آدم رو به فکر فرو می بره و تاثیر می گذاره چه برسه به این که با تنکنولوژی و هنر های امروز سینما اون هم توسط خود فردوسی به تصویر در می آمد . . .
به نظرم همه ی شاعران بزرگ ما خصلت و صفت سینماگری در وجودشون قرار داشته و در زمان خودشون تنها روشی که می توانستند از این مزیت استفاده کنند و بازدهی داشته باشه همین شعر بوده که البته با یک تیر چندین نشان رو هم می زدند . . .
البته نمی خوام بگم که شاعرها و نویسندگان ما همشون باید کارگردان باشن ، اون وقت دیگه کلاهمون پس معرکه بود و همین چهار تا کتاب هم نبود و کسی هم نمی خواند . فقط نیتم این بود که اگر این خیالبافی من واقعیت داشت اوضاع چطوری بود که البته می توانست پستی باشه یکصد برابر این پست !
حالا شما هم اگر دوست داشتید نظر و عقیدتون رو درباره ی این سوژه بیان کنید .